تبليغاتX
وبلاگ شخصی کربلایی ایمان رشیدی
 

سلام شرمنده ام كه دير اومدم آخه من يه طلبه هستم و وظيفه اصليم يعني درس خوندن

اجازه نميده كه به وبلاگم سر بزنم....   

 اما بعد انتخابات حوادثي رخ داد كه ....         مخصوصا روز عاشورا....

اينهايي كه روز عاشورا به وجود مقدس سيدالشهدا بي احترامي كردند مصداق 

آخر تابع له علي ذلك  

هستند...

 اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ

الْحُسَيْنَ ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

اين طائفه نوع ناسزاشان كوفي است

در هلهله ها تُن صداشان كوفي است

اربــاب به دل نگـــير اگـر مـــــــيرقـــصـند

اين عده شناسنامه هاشان كوفي است

 

ولي دشمن بداند كه مابيداريم و نميگذاريم حسين زمان رهبر عزيزمان تنها شود

ما فدايي او هستيم ... فدايي نائب بر حق امام زمان(عج)

سلاله حضرت زهرا(س)

سيد علي الحسيني الخامنه اي

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 11:32  توسط الف . ر  | 
 نام عشق

در نجف سینه بی قرار از عشق

گفت:لایمکن الفرار از عشق

 

غزلی نذر حضرت مولا 

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

شعر: استاد سید حمید رضا برقعی...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:25  توسط الف . ر  | 

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم                         
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس                             
گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت


در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود                         
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود                       
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

 
این راه را نهایت صورت کجا توان بست                     
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ  کانجا                       
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی               
جانا روا نباشد خونریز را حمایت

ای آفتاب خوبان می سوزد اندرونم                             
 
یکساعتم بگنجان در سایه عنایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم                           
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ                     
قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

حلول ماه خون و غم محرم الحرام بر امام زمان و مقام معظم رهبری و شما شیعیان مولا تسلیت باد...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 16:2  توسط الف . ر  | 

 

حکایت دعوا بر سر < خال > از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صائب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صائب تبریزی سرود


حافظ(رحمةالله عليه)
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 

 




صائب تبریزی(رحمةالله عليه)
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
  

                       




شهریار(رحمةالله عليه)
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را




البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم

مثلا


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را


ویا در جایی دگر کمی طنزآلود


آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا


اما داستان باز هم ادامه یافت


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست
که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را


و نهایتا به این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند...


چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ
میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون
ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را

جنابعالی نظری ندارین ؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:41  توسط الف . ر  | 
 

 میلاد حضرت علی بن الحسین الاکبر(ع) مبارک

11 شعبان سالروز تولد شبیه ترین انسان ها از لحاظ صورت و سیرت به پیامبـر خیر و برکت محمد مصطفی (ص) است، میلاد سرو بوستان ایستادگی، زیباترین گل باغ حسین (ع)! جوان رعنا و رشید حسین (ع) یادگار علی (ع) گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت، ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه اش باد.
روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند، علی اکبر(ع) بود
در چنین روزی حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین (ع) در سال 33 قمری در مدینه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا صلى الله علیه و آله رویش روى رسول، خویش خوی رسول، گفت و گویش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ هر کسى که آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مى نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید:
«هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مى شدیم به چهره او مى نگریستیم»؛ به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه...».
حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت. برخی راویان سن ایشان را 18 و برخی 20 سال نیز گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى می ‏گوید این کاروان به سوى مرگ می ‏رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین» پس باکى از مرگ در راه حق نداریم!
روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان می ‏رفت، امام حسین (ع) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: «قتل الله قوما قتلوک...». حضرت على اکبر (ع)، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین«ع» دفن شده است. مدفن او پایین پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسین«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد.
۱۱ شعبان سالروز ولادت با سعادت فرخ لقای نگارخانه عاشورا، حضرت علی اکبر علیه السلام همراه با روز جوان خجسته باد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:1  توسط الف . ر  | 
 

 جلسه سوم از سلسله درسهای اخلاق استاد بارانی

 

           

                   

 

                 

فخر العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت:

هر چه میدانید عمل کنید این تمام عرفان است

 

از عموم علاقه مندان به معارف الهی دعوت

میشود در این مراسم معنوی شرکت نمایند... 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 17:6  توسط الف . ر  | 
 

 

                    

                 

 

         منتظر قدوم شماییم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 15:9  توسط الف . ر  | 
جلسه دوم  از سلسله درسهای اخلاق استاد بارانی

 

                      

 

فخر العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت:

هر چه میدانید عمل کنید این تمام عرفان است

 

از عموم علاقه مندان به معارف الهی دعوت

میشود در این مراسم معنوی شرکت نمایند... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 17:1  توسط الف . ر  | 
 

                         بهترين موقع دعا از ديدگاه حضرت زهرا


 يكى از مهمترين و لازمترين امور زندگى يك مؤمن ارتباط برقرار كردن با خدا از طريق دعا و نيايش است در زندگى اولياء خدا دعا جايگاه اساسى و ويژه دارد و بخش مهمى از بهترين اوقات آنها اختصاص به دعا و نيايش دارد.
در قسمت دعا، انبوهى از دعاهايى كه از ناحيه مقدس حضرت زهرا عليهاالسلام رسيده فهرست‏وار نقل كرديم. اما يكى از مسائل ديگر در مورد دعا رعايت آداب دعا از جمله زمان دعا است. اولياء خدا مترصد اوقات بودند و بهترين زمانها را براى دعا انتخاب مى‏نمودند در اينجا به روايتى مى‏پردازيم كه يكى از اوقات مناسب براى دعا را فاطمه زهرا عليهاالسلام به ما در قول و عمل معرفى مى‏كنند.
قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام:
سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها خيرا الا اعطاه اياه قالت فقلت: يا رسول‏اللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب قال و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. (1)
(فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏فرمايد: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه عليهاالسلام مى‏گويد عرض كردم يا رسول‏اللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.)


1ـ كوثر ولايت/ ح 88/ ص 51

 

                                                                                

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:31  توسط الف . ر  | 
            وای از شیطان...

 

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»!لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد:«ازحماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

 پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:11  توسط الف . ر  |